سلام ![]()
بالاخره یه بار دیگه بروز شدم.
این بار با چند تا کار اومدم از خودم و دوتا کار هم از یکی از دوستام. خوب اول کارهای خودم
-----------------------------------------------
تنها بدون نگاهت می رود شبم آیا بدون نگاهت می شود روم
فردا نیامده و منی که نشسته ام دریای بی قرارِ توام ، دل شکسته ام
------------------------------------------------------------
دنیا مسیر رشته های کور می شد
ترسی برای کائنات نور می شد
آنجا کسی در برکه ای از خون نشسته
احساس بی رنگش که از او دور می شد
روی سیاهش را به دست باد می داد
روی قشنگ و تازه اش منظور می شد
با دست خالی حضرت قدیس آمد
اعجاز عصمت توبه منصور می شد
حالا میان رفتن و ماندن اسیر است
جان در تنش بغض میان گور می شد
شیطان میان حس و عقلش حکم می داد
چشمش بسوی مردم پر شور می شد
حالا گدشته آن زمان که دار می بست
منصور برای حضرتش مزدور می شد.................
---------------------------------------------------------------
موج ؛ روی زمین جزیره به دنبال رد پای کسی می گردد، خدایا! حافظه اش ضعیف است یا امیدش قوی که هر روز هزارها بار مسیری تکراری را می رود؟ ولی نه!!! دامنه ای که موج می رود هربار تغییر می کند و جای بیشتر و کمتری را جستجو می کند انگاار تلاش می کند دستش را به جا یی برساند و جای بیشتری را جستجو می کند. شاید چیزی را بروی شنهای ساحل جا گذاشته است ولی هیچ وقت نشده که خسته و نا امید شده از کار خود دست بکشد حتی وقتی که دریا آرام است .
تپش قلبم برای تو موجهای دریا را به یادم می آورد.
---------------------------------------------------------
از حجب و حیای دلمان کاسته شد آن عشق نجیبمان پر از خواسته شد
سرمایه عشقم آسمون آبی گل بود به سبزه نیز آراسته شد
----------------------------------------------------------
دو تا شعر هم از دوستم قاسم بای(ساحل)
تو سنگ شدی که شیشه باشم با تو
چون تیشه شدی که ریشه باشم با تو
باشد گل من ،من آرزویم اینست
هر جا بروی همیشه باشم با تو (قاسم بای)
--------------------------------------------------------
در باغچه هر چه کاشتی سبز شده
هرچه گل سرخ داشتی سبز شده
با فصل بهار نسبتت چیست گلم؟
هرجا که قدم گذاشتی سبز شده ( قاسم بای)
------------------------------------------------------------
در وجودش موج شور کوچکی
پس کجا است آن دل دریائیش
----------------------------------------------------------------
تا که جسمم روبروی آئینه است
دستی بکش
بر سر امواج چیندار پیشانیِ خویش
------------------------------------------------------------
توی قلب خسته ی من
یه صدای نبض آروم
می زنه شیشه عمرم
روی تاقچه توی ایوون
لحظه لحظه چشم براهم
برای دیدن جشمات
می دونم که خوب می دونی
مرحم دل نگاهات
چشمای خسته ی بارون
بس که گریه کرد تو خوابم
قرمز رنگین کمونش
آسمون بدون مریم